![]() |
![]() |
|
واااای منکه بریدم از بس به این گوسفند بلا خندیدم!!!! ولی خوبش اومد.تقصیر خودش بود! اینم عاقبت شیطونیه دیگه! آها ببخشید یادم رفت واسه شما هم تعریفش کنم. این آقا گوسفند یکی از عاشق های پروپا قرصمونه.قیافش خنده داره نه؟البته این طفلک قبلنا شکل گوسفند نداشت ها از بس عاشق شده شکل مارو گرفته!!!دیروز این آقا گوسفند بلا اومده بود رو پشت بوم ما و داشت حیاطمون رو دید میزد.یادم رفت بگم که با هم همسایه ایم.همین طور که در حال دید زدن بود داداشم مچشو گرفت البته مچ که چه عرض کنم سمشو گرفت و این بلا رو سرش آورد. اینم از عاقبت عاشقی...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 12:33 توسط گله ای از دخترا |
|
|
سلاااااااام
بازم اومدم!!! تعجب نداره...همه ی گوسفندا رو دک کردم. حالا من موندم و یه وبلاگ خالی اما پر از خاطرات. هرکی رفت پی کار خودش.بی معرفتا هیچ کدوم نگفتن من تنها میشم. اما کور خوندن تا شمارو دارم که تنها نیستم با نظراتتون دلگرمم کنین. زود میام فعلآ باااااای |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 15:17 توسط گله ای از دخترا |
|
|
ببخشید مدتی نبودیم.آخه در تدارک بودیم!!
اّّها یادم رفت براتون بگم.یکی از گوسفندا رو شوهر دادیم.فکر کنم دعای شما کاری بود. راستی شیرینی هم براتون گذاشتم.قابل شما رو نداره.
وااااااای!!! به خدا من شرمنده شما شدم. این شکمو ها همشو خوردن!!!!!! اشکال نداره کم بردارین به همتون می رسه. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 13:11 توسط گله ای از دخترا |
|
!!!!!!!!!!!!! تعجب نکنین. این نقاشی یکی از همین گوسفندای گله مونه!! آخه طفلکی عاشق شده.این عکس رو هم در حالی ازش گرفتیم که داشت به معشوقش نزدیک می شد. براش دعا کنین شاید بخت و اقبالش باز شد.(البته من بیشتر به فکر خودم هستم!کم کم این گوسفندا رو بفرستم خونه ی بخت بهتره.تا فردا برامون حرف در نیارن که باید از گله اش ترشی بگیریم.) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 14:5 توسط گله ای از دخترا |
|
|
توهین نباشه اینو واسه اون آقا و خانم هایی نوشتم که از موی سفید خودشون هم خجالت نمی کشن.
من و گله ام وقتی یه دختر می بینیم با اینکه دختریم بازم دهنمون باز می مونه حالا دیگه از این پسرا چه انتظاری میشه داشت!! یکی نیست بگه این سر و وضع چیه واسه خودتون درست کردین. حالا شما که دخترین اشکالی نداره با شما خانمایی هستم با اینکه هفت.هشت تا بچه دارین که از سر و کول آدم بالا میرن.این سر و وضع چیه درست کردین؟از بچه هاتون خجالت نمی کشین از اون شوهر بدبختتون خجالت بکشین که از صبح تا شب زحمت می کشه تا خرج شما رو بده!! نگاه کن چجور این پسرا خوشحال شدن و منتظرن بازم حرف بار خانما کنم! اصلآ شما مردا چی خجالت نمی کشین؟ ما سن بچه کوچیکتون هستیم همچین نگاه می کنیین که انگار تا حالا دختر ندیدین.کاشکی همین باشه این آقاهای راننده رو چرا نمی گید همچین جلوی دخترا ترمز می کنن که انگار تاکسی رانی گذاشتن. خوب اینم چندتا نصیحت مادرانه بود!!حال کردین؟دارم براتون تازه این اولشه!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 14:9 توسط گله ای از دخترا |
|
|
یه خاطره براتون آپ کردم.توصیه می کنم بخونینش و کلی بخندین...
یک هفته پیش که داشتیم به مدرسه می رفتیم یه آقا پسر سر خوش از رو به رومون رد شد.از بس که این آقا پسرا بی جنبه هستن همچین که یه گله ی خوشگل می بینن دهنشون اندازه دهانه ی یه غار باز میشه و چشماشون چهار تا میشه!این آقا پسر هم به زور خودشو جم و جور کرد و دست کرد تو جیبشو یه ورق که اسم و شمارشو توش نوشته بود انداخت سر راهمون.ما هم معطل نکردیم و یکی از همین گوسفندا ورق رو برداشت.ما هم که یه سوژه ی درست و حسابی پیدا کرده بودیم خط ایرانسلی رو که مخصوص سرکار گذاشتن آقا پسراست(همیشه باهامونه)در آوردیم و شروع کردم به شماره گرفتن و همه مون خودمون رو واسه یه خندیدن حسابی آماده کردیم.خلاصه شماره رو گرفتم و گوشی رو گذاشتم گوشم.بعد از چند تا بوق گوشی رو برداشتن اما به جای یه آقا پسر یه خانمی گوشی رو برداشت و تا الو رو گفت گوشی رو قطع کردم. تازه فهمیدیم چه کلاهی سرمون رفته.به جای اینکه ما بشینیم به اون آقا پسر بخندیم الان اون با دوستاش داشتن به ما می خندیدن.تازه فهمیدیم چرا بهمون میگن گوسفند!!! از اون به بعد هر وقت کسی بهمون شماره می داد به جای اینکه شماره رو برداریم به یاد اون روز می خندیدیم..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 13:9 توسط گله ای از دخترا |
|
|
باور كنين اين قدر تو مدرسه و خونه و خيابون بهمون گفتن مثل گوسفند ميمونين(البته نه اينكه شبيه گوسفند باشيم!تا دلتون بخواد.خيلي هم خوشگل هستيم)آينه رو كه نگاه مي كنيم شكل يه گوسفند رو مي بينيم!!
البته از اين لحاظ بهمون ميگن گوسفند كه سرمون رو مي اندازيم پايين و نه كاري به كار كسي داريم و نه تو كاري فضولي مي كنيم. آخه شما بگيد اين كجاش بده؟! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 12:10 توسط گله ای از دخترا |
|
|
بابا این گوسفندا گیر دادن چند تا تصویر عاشقانه بزار. آخه شما بگید اصلآ از این جور تصویرا با روحیه ما سازگاره!!!!!
دست زوره دیگه نه که نمی تونم بگم!!!!!
بابا اينجوريشو ديگه نديده بوديم!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:35 توسط گله ای از دخترا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
يك گله با رهبري يك گوسفند!!!
سلام به شما عزیزان من و جمعی از همکلاسی هام بیکار شدیم تصمیم گرفتیم این وبلاگ رو بزنیم. امیدوارم خوش بگذره. راستی یادم رفت سنمون رو بگم 18 ساله هستیم. |
| پیوندهای روزانه |
|
دوست(عشق واقعی) عاشقانه خنده ی تلخ ادما همیشه از دلخوشی نیست عشق......؟؟؟؟؟ بزرگترین وبلاگ عشقولانه ی دنیا کلبه عمه خانم عشق یعنی جدایی عشق یعنی انتظار جادوی عشق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
پری ناز کوچولو |
|
RSS
|